تبليغاتX
جان رونالد روئل تالکین

جان رونالد روئل تالکین
 داستان

 
 
 
سلام

اين مدت خيلي ها نبودن و نتونستن مطلبي بنويسن من هم جزء اين گروه هستم ولي ياد دوستام كه الان خيلي هاشون نيستن كه اين مطلبو بخونن منو رها نكرد من در اين مدت هرگز تالكين ياران حلقه بلندي هاي كوه هاي مه آلود اعماق معدن هاي موريا اسميگل  برگ هاي فنگورن الف هاي جنگلي هابيت هاي شكمو و خباثت مودور رو فراموش نكردم.

مي خوام آهنگ هايي رو كه در اين مدت من رو ياري مي كردن و به من توانايي مي رسوندن براتون بذارم تا دانلود كنيد. ولي بدونيد كه اگه دانلود نكنيد ازدست داديد و اكه از دست بديد از دست داديد...

اين آهنگ با نا Evenstarبا صدايIsabel Bayakdarian از موسيقي هاي ارباب حلقه هاي 2 هست .


Evenstar.mp3

و اين آهنگ ها هم از آلبوم معروف روح مقدس(sacred spirits) مجموعه ي از آهنگ هاي سرخپوستان آمريكاست.



Oliver Shanti - Sacred Spirits - Dawa.mp3

چSacred Spirits - Yehu Noha.mp3

اگه با دانلود مشكل داشتيد حتما بهم بگيد.

ممنونم.

نوشته شده توسط مهدی در تاریخ پنجشنبه یازدهم تیر 1388 ساعت 14:9



 
سلام دوستان عزیز

چند روز پیش رفتم توی دو تا سایت باحال از استاد تالکین لینکشونو میذارم ببینید

http://http://www.tolkienlibrary.com

http://tolkienbooks.net

از اولی زیاد چیزی حالیم نشد ولی دومی باحالتر بود .

چندتا کتاب از زندگی استاد تالکین نوشته شده.  اسمشون تو سایت هست ولی حیف که هنوز تو ایران ترجمه نشده واقعا حیف.

                                                              

و اما

اخرین اخبار از فیلم هابیت.

مقدمه: این مقدمه واسه اوناییه که نمیدونن هابیت چیه و فیلمش چیه . هابیت یکی از کتابای استاد تالکینه که در واقع مقدمه ای بر ارباب حلقه هاست و ماجراهای پیدا شدن حلقه و ماجراهای قبل از ارباب حلقه ها در این داستان انفاق میافته. قراره که کمپانبه نیولاین سینما پس از موفقیت در ارباب حلقه ها این فیلم رو بسازه که بر اثر مشکلاتی ساخت اونو به دست پیتر جکسون (کارگردان ارباب حلقه ) نداده و قراره گیلرمو دلتورو (کارگردان پسر جهنمی) اونو به تهیه کنندگی جکسون بسازه.قبلا هم یه مصاحبه مشترک از جکسون و دلتورو تو وبلاگ گذاشتم اگه تو قسمت آرشیو موضوعی برید تو خبر اونجا هستش. 

اول اینکه ویگو مورتنسن (آراگورن) اعلام کرده که حتما مایل به بازی در فیلم هابیت هست و این نقش رو می خواد.(ما هم از خدامونه)هرچند که نقشی از آراگورن در هابیت ۱ نیست ولی احتمالا در هابیت۲ به زندگی آراگورن نیز پرداخته بشه.

جان نوبل(دنتور) با توجه به اینکه در هابیت ۲ به زندگی آراگورن پرداخته میشه پس باید در این فیلم حضور داشته باشه ولی ایشون اعلام کردند که به سرزمین میانه بر نخواهم گشت (چه بد).

کریستوفر لی (سارامان) اعلام آمادگی کرده که حتما میاد ولی هنوز اسمش تو لیست IMDB نیومده که امیدواریم بیاد.

حتما می خواید بدونید که بازیگر نقش گاندالف کیه؟ نه.

پس بهتره بدونید که یان مکلن (بازیگر قبلی نقش گاندالف ) هم اعلام آمادگی کرده و هم اسمش در لیست IMDB اومده و هم مال خدا رو شکر می کنیم که حداقل به یدونه از خواسته هامون رسیدیم.

خداد رو شکر

اینکه اندی سرکیس نقش اسمیگل رو دوباره به عهده خواهد گرفت درش شکی نیست هم اسمش تایید شده هم خودش اعلام رضایت کرده و دلتورو هم در موردش گفته :

گالوم به همان زیبایی که در ارباب حلقه ها حاضر شده بود، حضور خواهد یافت.
به نظرم در ارباب حلقه ها، گالوم خیلی خوب بود، وقتی مشکلی نداره چرا باید تغییرش بدیم ؟

دمش گرم واقعا اگه گالم نبود ارباب حلقه ها هم معنی نداشت البته نه درکل.
 (جممون جمه) اسمیگل در هابیت نیز نقش اساسی داره چون هنوز حلقه دستشه و در کوه های مه آلود پنهانه که با بیلبو برخورد میکنه و ماجاهاااااااااا...

در مورد موسیقی فیلم که قبلانم گفتم اهنگ ساز قبلی یهنی هووارد شور موسیقی فیلم رو به عهده میگیره

اما بشنوید از حرفای دلتورو در مورد جلوه های ویژه فیلم:

باید مواظب این باشی که روی یک ابزرا تکیه نکنید و این همه چیز دیگریست که من و پیتر جکسون به طور مشترک داریم. ما، هر دو طرفداران تکنیک های قدیمی هستیم، مانند ماکت، مدل، مینیاتور، نقاشی و در موضوع هابیت هم می خواهم این ها را ادامه دهم.
ما باید این گونه هنر را زنده نگاه داریم، چرا که به آثار، زندگی می بخشند. و آن را ملموس ار می کنند، و در محتوا نیز تأثیر می گذارد.

این فیلم در دو قسمت در سال های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۳ اکران میشه.

از این به بعد توی هر پست اگه خبری از فیلم هابیت به دستم رسید براتون می ذارم .

نظر یادتون نره

بای

راستی یه گله دارم ازتون چرا هیچکدوم تو نظر سنجی شرکت نمیکنید .آبروم رفت.

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی در تاریخ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 ساعت 11:34



 
اینم نقشه فارسی سرزمین میانه.

سرزمینی که استاد تالکین با ذهن خلاقش آفرید تا ما اکنون حداقل با خیالش آرام گیریم.

خیال سرزمینی به دور از بدی و کینه و جنگ و خون ریزی.

GiGaImage.com Free Image Hosting
نوشته شده توسط مهدی در تاریخ پنجشنبه سوم بهمن 1387 ساعت 16:27



 
در کتاب ارباب حلقه ها قسمت های بسیار خواندنی از انت ها و جنگل هایشان هست که انسان را در قعر و اعماق جنگل جایی که فقط افسانه ها اجازه ورود به آنجا را دارند میبرد و ما را دمی غوطه ور میسازد تا جنگل را بفهمیم .

اینبار از کتاب قسمتی از گفته ها و نرانه های انت داستان (چوب ریش) را انتخاب کرده و می نویسم:

"بعضی از خویشان من الان درست مثل درخت ها هستند و باید اتفاق بزرگی بیافتد که بیدارشان کند و آنها فقط با نجوا صحبت میکنند. اما بعضی از درخت های من شاخه هایشان نرم است و خیلی هایشان می توانند با من حرف بزنند. البته الف ها این کار را شروع کردند این که آنها را بیدار کنند و حرف زدن یادشان بدهند و حرف زدن درختی یشان را یاد بگیرند آنها همیشه آرزو داشتند که با همه چیز حرف بزنند الف های قدیم این  طور بودند.  اما بعد تاریکی بزرگ از راه رسید  و آنها درگذشتند و به آن طرف دریا ها رفتند یا به دره های دور دست گریختند و خودشان را مخفی کردند و درباره روزگاری ترانه خواندند که دوباره هیچ وقت برنگشت . بله بله روزگاری از اینجا تا کوه های لون همه اش یک بیشه بود . و این دقیقا پایان شرق بود. "

"روزگاری وسعت بود! زمانی بود که می توانستم تمام روز راه بروم و بخوتنم و به جز انعکاس صدای خودم در تپه های تو خالی صدای دیگری نشنوم . بیشه ها مثل مثل بیشه های لوتلورین بودند فقط انبوه تر و مقاوم تر و جوان تر . و هوا چه بویی داشت! معمولا یک هفته فقط صرف هوا خوری می کردم."

چوب ریش ساکت شد و با آنکه شلنگ انداز گام بر می داشت به زحمت صدایی از پاهای بزرگش بر می خواست. آنگاه دوباره شروع کرد به زمزمه کردن و اندک اندک به ترانه ای در زیر لب تبدیل شد . هابیت ها به تدریج دریافتند که او برای ایشان می خوتند:

بهار در بیدزار های تاسارینان قدم می زدم.

آه!جلوه و بوی بهار در نان تاساریون!

و من گفتم که این چه خوب است.

تابستان در بیشه های نارون اوسیریاند پرسه میزدم.

آه!روشنی و موسیقی تابستان در کنار رود های هفتگانه اوسیر!

و من فکر کردم که این بهترین است.

پاییز به جنگل های راش نل دورت وارد شدم.

آه!برگ های طلایی و سرخ و نجواگر در پاییز تائور - نا - نلدور!

بهتر از این چیزی نمیتوانستم آرزو کنم.

زمستان تا بیشه زار های کاج روی بلندی های دورتونیون بالا رفتم.

آه!ای باد و ای سپیدی و سیاهی شاخه های زمستان بر روی اورد - نا - تون!

صدای من اوج گرفت و در آسمان  طنین انداخت.

و اکنون تمام آن سرزمین ها در زیر موج  ها آرمیده اند.

و من در آمبارونا . در تائوره مورنا . در آلدالومی راه میروم.

در سرزمین خودم در سرزمین فنگورن.

جایی که ریشه ها بلندند

و سالها انبوه تر از برگ ها مدفون شده اند

در تائوره مورنالومی.

استاد تالکین. ارباب حلقه ها . دو برج .

نوشته شده توسط مهدی در تاریخ پنجشنبه سوم بهمن 1387 ساعت 15:19



 
سلام دوستان چندتا عکس از استاد پیدا کردم که هم جدیدن و هم بسیار زیبا و تاثیر گذار (فعلا همین جوری می ذارم تا بعدا اپولود کنم.)

برید سراغ ادامه مطلب



ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی در تاریخ جمعه بیستم دی 1387 ساعت 19:0



 
سلام دوستان چندتا عکس از استاد پیدا کردم که هم جدیدن و هم بسیار زیبا و تاثیر گذار (فعلا همین جوری می ذارم تا بعدا اپولود کنم.) سری دوم

برید سراغ ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی در تاریخ جمعه بیستم دی 1387 ساعت 18:43



 
سلام خیلی وقت بود مطلب نداشتم از همتون معذرت می خوام. ولی به جاش از یک وبلاگ آهنگای ارباب حلقه ۳ رو پیدا کردم واستون اوردم اگه تو دانلود مشکل داشتید حتما بهم اطلاع بدید.

  1. A Storm Is Coming
  2. Hope And Memory
  3. Minas Tirith
  4. The White Tree
  5. The Steward Of Gondor
  6. Minas Morgul
  7. The Ride Of The Rohirrin
  8. Twilight And Shadow
  9. Cirith Ungol
  10. Anduril
  11. Shelob’s Lair
  12. Ash And Smoke
  13. The Fields Of The Pelennor
  14. Hope Fails
  15. The Black Gate Opens
  16. The End Of All Things
  17. The Return Of The King
  18. The Grey Havens
  19. Into The West

منبع:متفاوت ترین ها

نوشته شده توسط مهدی در تاریخ پنجشنبه نوزدهم دی 1387 ساعت 13:3



 

فیلم ارباب حلقه ها در مورد سفر ابدی انسان به سوی آزادی از هر نوع شری می باشد. آزادی از هر آن چه که وجود دارد. سرنوشت انسان را بیان می کند. انسانی که در بهشت زندگی می کرده است و قدرت کامل و برتر او را وسوسه کرده تا به زندگی فانی و محدود قدم بگذارد. زیرا استفاده از قدرت را نمی دانسته است.
وی قدرت را به نفع خود و بر علیه دیگری به کار گرفت. غافل از این که اگر جهان نابود شود، او نیز نخواهد بود. با وجود شرارت بسیاری که در وجود انسان ریشه می دواند، بالاخره زمانی می رسد که کنترل قدرت از دستش خارج می شود و به دست نیروی پاک و سادۀ وجودش می افتد. او نیز نمی تواند مدت زیادی آن را نگه دارد و نیروهای برتر درونی انسانی که آگاه ترند، درک می کنند که باید از این قدرت درست استفاده شود. نباید به خدمت خواسته های حقیر آنان درآید بلکه لازم است به همۀ انسان ها ، موجودات و جهان هستی خدمت کند.
در جدال عظیم زندگی، بالاخره انسان پی می برد که تنها یک ماهیت و یک شعور مطلق است که از این نیرو و قدرت تام، به نفع همه و مدبرانه استفاده می کند. همه آن را برای خدمت به خویش می خواهند و جلب رضایت یک فرد الزاماً در راستای جلب رضایت همه نیست.
بالاخره نیروی پاک درونی که همه را دوست دارد، انسان را وامی دارد که قدرت را به خدا واگذارد. تا انسان و جهان پایدار بماند نه این که تنها فردیت خویش را حفاظت کند. او پی می برد که بدون حکومت خدای واحد، زندگی او نیز دوامی نخواهد داشت. زیرا جهان از بین می رود. پس سفر درونی خویش به سوی آزادی را آغاز می نماید. خود و قدرتش را از همه کس محفوظ می دارد و برای این کار از طرف تمامی نیروهای مثبت وجودش حمایت می شود.
او خودش را از نیروهای مادی آزاد می کند ولی می بیند که نیروهای غیر مادی نیز قابل اعتماد نیستند و به شکلی ملایمتر، به فکر نوعی تصاحب قدرت هستند و آنان نیز برای برتری بر یکدیگر و کسب افتخار، تلاش می کنند. روح ماهیتی افتخار کننده و اهل شرف است. در نتیجه برتری جو می باشد. وی نیز لیاقت در دست داشتن قدرت را ندارد. زیرا او نیز می خواهد که قدرت در انحصار وی باشد.
انسان درمی یابد که این راه به آن سادگی که فکر می کرده است، نیست. درک می کند که باید قدرت را نابود سازد تا دست هیچ کس به آن نرسد. در واقع بین همه تقسیم گردد. وقتی هیچ کس دارای قدرت نابودی نباشد، همه خوشبخت و جاودانه خواهند بود.
عاقبت با سختی های زیادی موفق می شود که حلقۀ قدرت را نابود سازد و به اصل آن باز گرداند. آن گاه به مهار قدرت دست می یابد. او دیگر توسط قدرت جذب نمی شود بلکه قدرت تحت تسلط اوست. حالا می توان گفت که دیگر قدرتی وجود ندارد. فقط چیزی هست که در وجود او، تمامی موجودات به خوبی و خوشی زندگی می کنند.
انسان درک می کند که در اعماق وجود هر چیزی از جمله خودش، حقیقتی ناب وجود دارد که کاملاً بی شکل است و در صورت ارتباط با آن، می تواند حیاتش را به اشکالی کاملاً دلخواه، هدایت نماید.
انسانی که به این درجه از شعور و درک می رسد، بر اساس قانون درونش زندگی می کند و به قانون درونی دیگران نیز عشق می ورزد. قدرت به قانون درونی مبدل می گردد. قانونی برای بودن به تمامی اشکال ممکن، که به همۀ صورت های وجود اعطاء می گردد.درنتیجه قدرت تجزیه شده و صورت هولناک خویش را از دست می دهد. بهرۀ هر کسی از قدرت، این ست که بتواند تا ابد همان گونه باشد که دوست دارد و بهرۀ او از بی قدرتی نیز آن ست که نتواند به دیگری آزار رسانده یا مانع سعادت مورد نظر وی گردد.
بنابراین جهان فردی آزاد و مستقل برای همه، هنگامی پا به عرصۀ وجود می گذارد که انسان در شکل رهای خویش بر جهان حکومت کند.
در این فیلم، حلقه نماد قدرت تام و چشم، نمادی از دیدگاهی شرورانه و قدرت طلبانه است. آن قدرت روحی ای که تمایل به حکومت زندگی و مرگ دارد و جهان را پس از زنده کردن به سوی مرگ می راند. زیرا به اجزای وجود که هر کدام زندگی مستقلی دارند، علاقه ای ندارد.
اسمیگل نیز که قبلاً روح و فرشته ای ساکن بهشت بود، با تمایل به در دست گرفتن قدرت، از آن جا سقوط کرده و به صورتی کریه که نشان از افکار و اعمال پلید وی دارد، درمی آید. وی زمان زیادی از قدرت بهره مند می شود؛ اما بالاخره به دلیل از بین رفتن تعادل اش، قدرت را از دست می دهد. زیرا اگر طرز استفاده از قدرت را ندانیم، به خودمان و دیگران صدمه می زنیم. هر گاه قدرت در جهت منافع فردی حرکت نماید، جهانی محوری می سازد که در آن بردگی تن و روان دیده می شود. مراتب قدرت، به وجود آمده و به ارزش گذاری این مراتب از وجود، منجر می گردد. آزادی به جبر و تقدیر مبدل شده و بخشی از وجود به نام روح، بر بخش دیگری که جسم یا ماده نامیده می شود، اعمال زور و قدرت می نماید و از جهاتی نیز برعکس آن اتفاق می افتد.
سپس حلقه به دست بیل بو که فرشتۀ دیگری بود، افتاد. او در جهت خواسته های ساده دلانۀ خویش از قدرت استفاده می کرد. دنیای وی محدود بود. تنها بهرۀ او از این قدرت، عمری صدساله و داشتن قدرت های روحی – روانی بود. وقتی که قدرت در خدمت خواسته های یک شخص باشد بسیار محدود عمل می کند زیرا یک فرد به نسبت تمامی دنیا، خواهش ها ی محدودی دارد. خواسته هایی که در کمال وسعت شان، آسایش یک نفر را می خواهند.
بنابراین جادوگری به نام گاندولف، که نمایان گر شعوری برتر و قوی تر در انسان است، آن فرشته ای که با تحکم انسان را، امر بر حق می کند؛ حلقه را از بیل بو ستانده و به فرشته ای به نام فرودو واگذار می نماید که بدون سوء استفاده می تواند از قدرت نگاهداری کند.
فرودو نمایندۀ آن شعور و عقل برتری ست که در انسان عاشق همه چیز است و می داند که قدرت باید در دست همه باشد. درعین حال نیز می تواند آن را به امانت گرفته و به اعماق وجود انسان ببرد تا آن را نثار تمامی ذرات وجودش بنماید. بنابراین تسلیم حق و حقیقت می باشد. وی مظهر آن عقلی ست که خود را به خداوند و مطلق تسلیم و واگذار کرده و تنها شاهد بر اوضاع و احوال باقی مانده است.
الف ها نیز نوع دیگری از فرشته ها هستند که قدرت های خاصی دارند. در این مسیر گاندولف به قدرت های برتری دست می یابد که با آن به کمک انسان می آید. یعنی نیروهای پاک جادوی سفید، ارتقاء یافته و بر نیروهای شیطانی جادوی سیاه، غلبه می کنند.
حملۀ درخت ها نیز نمایان گر این ست که نیروهای غیرانسانی طبیعت نیز در این جنگ به کمک او می شتابند؛ زیرا طبیعت یک انسان شرور ولی قدرتمند، در حد یک انسان می ماند و نمی تواند بر طبیعت فائق شود. اما طبیعت یک انسان نیک و عاشق همه چیز، از حد یک انسان می گذرد و به ماورای قدرت بشری دست می یازد. وقتی که عشق ما ماورای انسان باشد، قدرتمان نیز ماورای او خواهد بود. در نتیجه می بینیم که قدرت جادوگر منفی فیلم نابود می گردد.
ارواح بخشیده نشده، نشان دهندۀ کسانی یا وقایعی هستند که انسان را آزرده اند. زمانی که انسان می آموزد که تمامی آزارها برای این بوده است که بتواند آن چه را که شایسته ترین ست بخواهد، زمانی که درک می کند که همۀ این حوادث به امر خود و برای ارتقاء خویشتن بوده، همه چیز و همه کس را خواهد بخشید. زیرا می بیند که همه در آزادی وی سهم داشته اند. هر چیزی که بتواند در آزاد سازی فرد سهمی داشته باشد، در نهایت نیکی محسوب می گردد.
در این فیلم تنها دو انسان ویژه وجود دارد. یکی آراگون و دیگری برومیر است که سمبل هایی از انسان در دو وضعیت متقابل همیشگی می باشند. اولی وضعیتی ست که فرد را وادار به تبعیت از حقیقت مطلق می نماید و دومی وضعیتی ست که فرد را وادار به اطاعت از حقیقت شخصی و انفرادی می کند.
آراگون مظهر انسان و انسانیت می باشد و حکومت وی نیز حکومت به حق انسان بر جهان می باشد. برومیرآن وجه انسانی ست که باشرف است ولی آزاد از دام های نفسانی نیست. یعنی نجات خود را بر نجات جهان ارجح می دارد. بنابراین توسط نیروهای نابودگر نابود می شود. زیرا می خواست برای حفاظت خویش، جهان را به خطر بیاندازد. هر چند که صادقانه بود، ولی درست نبود. فرد برای حفظ خویش به حفظ جهان پیرامونش نیازمند می باشد. در غیر این صورت، از وی نیز نشانی نخواهد ماند.
سم، سمبلی از وفای به عهدی ست که فرودو را همراهی می کند. در خاتمه فرودو وسوسه می شود که قدرت را نگه داشته؛ به روح و تاریکی ناشناخته مبدل گردد. چیزی که همیشه در برابر ماده و شناخته قدعلم کرده است و گویا با آن می جنگد. اما فرودو متوجه می شود که نفس می خواهد بر او غلبه کرده و تمامی زحماتش را نابود سازد. می فهمد که در تمام زمانی که نفس، او را هدایت می کرد، به فکر این بوده است که به بالاترین قدرت ممکن دست یابد.
تنها چیزی که می تواند انسان را برای رسیدن به آگاهی برتر تهییج کند، نفس و بی قدرتی حاصل ازآن می باشد. بی قدرت همیشه عاشق قدرت می باشد. در نتیجه تنها اوست که عشق لازم را دارد و به دنبال قدرت تا هر کجا می آید. اما تنها او نیز تهدیدی برای آخرین مراحل واگذاری قدرت، می باشد. بنابراین در آخرین لحظات فرودو درک می کند که نفس هیچ گاه بی خطر و رام نخواهد شد. بلکه همواره در کمین است. اگر چیزی وجود داشته باشد، مدار قدرت به او تعلق یافته و مشروط می شود. آن گاه حاکم و خداوندگار آن مدار می گردد. برای بی خدا بودن و هدایت شدن از درون، براساس تمایلات قلبی، هیچ چیزی نباید در مدار انرژی قرار گیرد. والا ذات و ماهیتش را به صاحب مدار تحمیل خواهد ساخت.
داستان با حکومت ابدی آراگون و وسعت یافتن عشق انسان از خویش به همه، پایان می یابد. به روایت داستان، انسان تنها زمانی می تواند جاودانه گردد که عاشق همه چیز باشد و از قدرتش علیه هیچ چیز استفاده نکند. برای این کار نیز باید عشق و قدرتش را به تمامی عالم هستی نثار کند. به آن چیزی که همۀ عالم را عاشقانه به وجود آورده است و تمایل به جاودانگی هر ماهیتی دارد.
آراگون پادشاهی ست که به دلیل قدرت درونی اش برای رهبری جهان، انتخاب گردیده است. او همانقدر در اختیار دیگری ست که دیگری در اختیار وی می باشد. یکی برا ی همه و همه برای یکی، شعار چنین حکومتی می باشد. حکومت وی در این جهت می باشد که هیچ حکومت کننده ای وجود نداشته باشد. بلکه صرفاً انجام وظیفه و قرا گرفتن در جایگاهی ست که توانش را داراست.
در خاتمه فرودو نمی تواند خود را نجات دهد. به این منظور که عقل فردی در اقیانوسی از عقل الهی غرق می شود و به اوج تعالی خویش دست می یابد.

منبع از سایت گوگلین

GiGaImage.com Free Image Hosting 

GiGaImage.com Free Image Hosting

GiGaImage.com Free Image Hosting

 

 

GiGaImage.com Free Image Hosting

 

 

 

GiGaImage.com Free Image Hosting

 

 

 

GiGaImage.com Free Image Hosting

 

 

GiGaImage.com Free Image Hosting

نوشته شده توسط مهدی در تاریخ چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 ساعت 21:5



 

جان رونالد روئل تالکین  نویسنده انگلیسی در سال ۱۸۹۲ میلادی در بلوموفونتین آفریقای جنوبی از پدر مادری انگلیسی زاده شد. چهار ساله بود که مادر و برادرش به انگلستان بازگشتند اما پدرش که قرار بود  چند ماه بعد به آنها بپیوندد ب اثر تب رمانتیسمی در گذشت . مرگ او باعث بدبختی خانواده تالکین شد و سخت در تنگنای مالی قرار گرفتند . مادرش تغیر مذهب داد و کاتولیک مومنی شد و همین باعث دوستی خانواده با کشیشی به نام مورگان که بعد ها در زندگی تالکین تاثیر گذاشت. تالکین در ۱۲ سالگی مادرش را نیز بر اثر بیماری دیابت از دست داغد و کشیش مورگان سرپرستی او را بر عهده گرفت و او را  اول به یکی از خویشان و بعد هم به یتیم خانه فرستاد.جان تا ۱۶ سالگی در در این یتیم خانه ماند و با به دست آوردن بورس دانشگاه آکسوورد  در رشته زبان های باستانی به تحصیل پرداخت و با افسانه ها و اسطوره های گوتیک نروژی و ایسلندی آشنا شد و تحت تاثیر آنها قرار گرفت. سپس در سال ۱۹۱۶ با دختری به نام "ادی برت" که از نوجوانی به وی عشق می ورزید ازدواج کرد. 

تالکین در سال ۱۹۱۷ حین شرکت در جنگ جهانی اول بیمار شد و مدت طولانی را در بیمارستان گذراند. در این مدت بر مبنای "کتاب افسانه های از دست رفته" نوشت  وبعد از جنگ  در حالی که دوره دکترای زبان های انگلوساکسون را تمام کرده بود در دانشگاه های لیدز و آکسفورد به تدریس پرداخت و در سال ۱۹۳۰ اولین اثر مشهور خود را به نام "هابیت" یا "آنجا و بازگشت دوباره" منتشر کرد. در همان زمان او به خاطر تحقیقاتش  در علم لغت(فیولوژی) " در محافل دانشگاهی به خوبی شناخته شد و با "سی. اس. لوئیس" که آن زمان به خاطر نوشتن کتاب " الیس در سرزمسن عجایب" معروف شده بود دوستی نزدیکی یافت.

تالکین در اواخر دهه ۱۹۳۰ نوشتن شاهکارش "ارباب حلقه ها " را آغاز کرد. این داستان که به نوعی ادامه ی  هابیت محسوب می شود بر خلاف آن داستانی برای بزرگسالان بود. کار روی این داستان ۱۵ سال طول  کشید و سر انجام  در سه جلد به نام های " یاران حلقه " " دو برج " " بازگشت پادشاه " در سال های ۱۹۵۵ و ۱۹۵۶ منتشر شد و هزاران نسخه از آن در زمانی کوتاه به فروش رسید. این کتاب به زودی به دیگر زبان های اروپایی نیز ترجمه شد و شهرت و ثروت فراوانی را برای تالکین به ارمغان آورد. وی در سال های آخر عمرش در جنوب انگلیس سکونت گزید و با مرگش همسرش " ادی " در سال ۱۹۷۱ دچار اندوهی عمیق شد. تالکین در سپتامبر ۱۹۷۳ بر اثر بیماری ذات الریه در گذشت.  

نوشته شده توسط مهدی در تاریخ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 17:37



 
 چندتا فیلم خیلی جالب از تالکین تو سایت یوتیوب پیدا کردم حتما ببینید

این فیلم 2:06 دقیقه

این 9:53 دقیقه

این یکی 56 ثانیه

این عکسه 51 ثانیه

توضیح استاد در مورد هابیت

استاد در کنار سی.اس.لوئیس

 

نوشته شده توسط مهدی در تاریخ شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 18:54